سلام...
سلام...
سلامی دوباره...به اندازه ی تموم دلتنگی قلبم و قلبهایی که تو خیلی جاها
از کره ی خاکی زمین گرفته...من خیلی وقته که به این وب سر نمیزنم ...
و به قول معروف دیگه مثل گذشته نمی یام...عکس ها کمتر شده و یا اصلا دیگه گذاشته
نمیشه...میدونم که گاهی به درخواستا نرسیدم کمتر به وبلاگ سر زدم...
اما واقعا شرایط به من اجازه نداده...روزی که با سمانه این وبو زدیم اشتیاق زیادی داشتیم...
اینو بارها گفتم که اون لحظات زیبا تکرار نشدنی بودن...
همه چیز یه رنگ دیگه بود چون ما فرق داشتیم چیزی توی دلهامون بود که حالا نیست...
یادمه من و سمانه به فرزاد گفتیم که به وب ما سر بزنه اونم قرار بود بیاد...
وقتی اسمشو توی نظرات دیدیم رو هیچ وقت یادم نمیره...من واقعا خوشحال بودم....
شاید به معنای واقعی این کلمه...اما معلوم شد که کسی قصد سرکار گذاشتن مارو داشته...
با این وجود همیشه حضورشو حس میکردم...
توی تمام فضای وب که فقط برای اون و به شوق اون زده بودیمش...
اما حالا که به گذشته فکر میکنم همه چیزو یه طور دیگه میبینم....یه رنگ دیگه...
یا اون فضا عوض شده یامن عوض شدم......در هر صورت هنوزم پیگیر کارهای فرزاد هستم...
...نمیخوام ناراحتتون کنم ولی با این وبلاگ و شما میخوام خداحافظی کنم...
نسترن ...منو ببخش...اینو میگم چون شاید ناراحتت کرده باشم...
از بقیه هم خداحافظی میکنم...به امید موفقیت آلبوم شوک...
راستی از رفتن سحرم خیلی ناراحت شدم ولی درکش میکنم...
البته دلیل خداحافظی اونو نفهمیدم...
در ضمن من هنوزم طرفدار فرزاد هستم و منتظر آلبوم شوک خواهم موند...
در آخر یه بیت از ترانه هامو مینویسم و از محبت همتون تشکر میکنم.
سرنوشت ما همیشه یا جدایی یا جنونه
سهم قلبمون همیشه مال قلب دیگرونه...


