پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
سلام...
سلام...
سلامی دوباره...به اندازه ی تموم دلتنگی قلبم و قلبهایی که تو خیلی جاها
از کره ی خاکی زمین گرفته...من خیلی وقته که به این وب سر نمیزنم ...
و به قول معروف دیگه مثل گذشته نمی یام...عکس ها کمتر شده و یا اصلا دیگه گذاشته
نمیشه...میدونم که گاهی به درخواستا نرسیدم کمتر به وبلاگ سر زدم...
اما واقعا شرایط به من اجازه نداده...روزی که با سمانه این وبو زدیم اشتیاق زیادی داشتیم...
اینو بارها گفتم که اون لحظات زیبا تکرار نشدنی بودن...
همه چیز یه رنگ دیگه بود چون ما فرق داشتیم چیزی توی دلهامون بود که حالا نیست...
یادمه من و سمانه به فرزاد گفتیم که به وب ما سر بزنه اونم قرار بود بیاد...
وقتی اسمشو توی نظرات دیدیم رو هیچ وقت یادم نمیره...من واقعا خوشحال بودم....
شاید به معنای واقعی این کلمه...اما معلوم شد که کسی قصد سرکار گذاشتن مارو داشته...
با این وجود همیشه حضورشو حس میکردم...
توی تمام فضای وب که فقط برای اون و به شوق اون زده بودیمش...
اما حالا که به گذشته فکر میکنم همه چیزو یه طور دیگه میبینم....یه رنگ دیگه...
یا اون فضا عوض شده یامن عوض شدم......در هر صورت هنوزم پیگیر کارهای فرزاد هستم...
...نمیخوام ناراحتتون کنم ولی با این وبلاگ و شما میخوام خداحافظی کنم...
نسترن ...منو ببخش...اینو میگم چون شاید ناراحتت کرده باشم...
از بقیه هم خداحافظی میکنم...به امید موفقیت آلبوم شوک...
راستی از رفتن سحرم خیلی ناراحت شدم ولی درکش میکنم...
البته دلیل خداحافظی اونو نفهمیدم...
در ضمن من هنوزم طرفدار فرزاد هستم و منتظر آلبوم شوک خواهم موند...
در آخر یه بیت از ترانه هامو مینویسم و از محبت همتون تشکر میکنم.
سرنوشت ما همیشه یا جدایی یا جنونه
سهم قلبمون همیشه مال قلب دیگرونه...
ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : ترانه در ساعت 0:18
سه شنبه هجدهم تیر 1387
به رنگ شب و با امیدی طلایی
انکار نکن خوب میدونم دلت یه جا شکسته بود
بگو یکی به رنگ شب درا رو رو تو بسته بود
انکار نکن خوب میدونم غم تو نگات نشسته بود
دیدم که چشمای سیات از این زمونه خسته بود...
(ترانه سرا:خودم)
سلامی دوباره ....این روزها خبرهایی میشنوم که بی اختیار دنیا برام میشه
رنگ شب...نمیدونم چرا....حتی نمیدونم تا کی ...اما میدونم این رسم اش نیست...
خبر بیماری فرزاد که ظاهرا عصبی هم بوده همه ی ما رو نگران و غمگین کردالبته خدا رو شکر حالش بهتر
هست...و امیدواریم دیگه شاهد همچین اتفاقاتی نباشیم مثل همیشه کاری
از دستمون بر نمییاد جز دعا و صد البته دامن نزدن به قضیه...
تا زمانی که به امید خدا مشکلات حل بشه...
به امید روزهای طلایی که هم خودش و هم ما همیشه با امید د ر انتظارشیم...
ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : ترانه در ساعت 17:43
پنجشنبه ششم تیر 1387
بخند به آینه...
بخند به آینه که دلسپرده ی توست تمام شوق وجودش دوباره دیدن توست
سلام دوستان خوب و همراهان همیشگی
عذر میخواتم میدونم اول تیر تولد وبلاگ بود...حتی نشد ۳ تیر وبلاگ رو آپ کنم به شدت مریض بودم
ولی با این وجود به سایت سر میزدم و....بگذریم که چطور قسمت نشد صدای فرزادو بشنوم....ولی مهم چیز
دیگریست...بنا به دلایلی نمیتونم عکس هایی که قولشو بهتون داده بودم رو در وبلاگ بذارم ...در یه مورد
دیگه هم باید منو ببخشین کمی برام سخت شده که مسئولیت وب کلا برای من مونده و سمانه اصلا فرصت
نداره سر بزنه....در هر صورت اون روزا که با شوق و امید این وبلاگ رو زدیم از یادم نرفته ...
روزهای زیبایی بود امیدوارم باز هم روز های زیبایی داشته باشیم یه عکس براتون میذارم البته
خیلی کوچیکه اما مربوط میشه به سکانسی از پسران آجری...امیدوارم خوشتون بیاد...
(چون عکس متحرک هست برای کامل باز شدنش باید کمی صبر کنید)
اگه عکس کوچیکه منو ببخشین آخه گاهی ارزش بعضی چیزا به اندازشون نیست....



تولدت مبارک


ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : ترانه در ساعت 16:0
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
دوان دوان
قدم بذار رو چشم من بهونه ی همیشگیم
ببر خزونو از دلم تو باشی سبزه زندگیم...
دوان دوان بیا تا تو کوچه ی خیالم
بازم میگم عزیزم به رویاتم می بالم.
(سروده ی خودم)

عذر منو برای تاخیر در آپدیت بپذیرید.
ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : سمانه در ساعت 17:39